عسل زیبا بود و جوان ...نمیدانم در نگاهش چه چیزی بود که او را در حاطر می سپرد .نه فقط از لحن کلامش که معصومیت نگاهش را دوست داشتم.

روز ۱۲فروردین با زیر نویس شبکه ها ی تلویزیون شوک شدم ( عسل بدیعی  هنرمند جوان درگذشت)

و اینگونه بود که نحسی سیزده یک روز جلوتر به استقبال خانواده ی سینما آمد .که نه فقط سینما یی ها که خیلی ها را داغدار کرد.

 . من فکر میکردم که شاید دروغ سیزده باشد گرچه دروغ دیگر فقط مربوط به سیزده فروردین نیست که اپیدمی شده است . هیهات که واقعیت داشت .

فقط میخواستم چند خطی در وبلاگم بیادگار بنویسم و ستایش کنم کاری را که بعد از مرگش انجام داد وخانواده اش چه صبورانه قبول کردند که اعصای بدنش را اهدا کنند. (سر تعظیم خانواده محترم عسل بدیعی.)

دلم میخواهد آن مرد را که قلب مهربان عسل در آن می طپد ببینم و بر او تعظیم کنم وببینم آیا نگاه او هم مرموز است

دلم میخواهد همه ی آنهایی را که عضوی ازز عسل در بدن آنها جریان دارد ببویم.

در این یک هفته صورت زیبایت از جلوی چشمانم محو نمیشود .

امروز عکس پسر زیبایت "جانیار" را در کنار پدرش دیدم چقدر به تو شباهت دارد .

امیدوارم دنیا آنچه را که شایسته توست برای او بخواهد و روح تو آرام باشد

 

           خانه نو مبارک عسل

 

 

 

 

چه زیبا مرد. چه زیبا در خاطر خواهد ماند و براستی که تا ابد عسل ماند

خانه ی نو مبارکت باد عسل.