دلتنگی های من با شمس ومولانا
| بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم | وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم | |
| هفت اختر بیآب را کاین خاکیان را می خورند | هم آب بر آتش زنم هم بادهاشان بشکنم | |
| از شاه بیآغاز من پران شدم چون باز من | تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم | |
| ز آغاز عهدی کردهام کاین جان فدای شه کنم | بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم | |
| امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم | تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم | |
| روزی دو باغ طاغیان گر سبز بینی غم مخور | چون اصلهای بیخشان از راه پنهان بشکنم | |
| من نشکنم جز جور را یا ظالم بدغور را | گر ذرهای دارد نمک گیرم اگر آن بشکنم | |
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 15:23 توسط masi hosseini
|
متولد خرداد .عاشق آفتاب "ىاران "برف "گیاه "و هر پدیده ای که نشانی از او دارد .