بشنو راه دهان را...مگشا راه دهان را

نایت اسکین

نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 15:43 | لینک  | 

دیروز تولدم بود ومن هر سال زاده میشوم ومی میرم

شاید  برای این است که هرسال شمع تولدم را خاموش میکنم...!

نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 2:2 | لینک  | 

 

"Banou" A homage to Forough Farrokhzad، بانو" تقدیم به فروغ فرخ زاد "

کدوم شعر نیما، تو رو گفته از نو؟! 

 

کدوم فال حافظ ، خبر داده از تو؟! 

کدوم فصل سردی، خدا مومنت شد؟

به اسمت قسم خورد،به اسم تو بانو! 

                         

پس از تو نوشتن ، یه کارهمیشه ست

تن شعرای نو، پر زخم و پینه ست

میگن وقتی رفتی، یه روز از زمین مَرد

میگن خیلی وقته، که سال کبیسه ست

 

تو فهمیده بودی، که بیماره باغچه

تو حس کرده بودی، که میمیره باغچه

ته باغ مرموز، تودستاتو کاشتی

شده پر زدستات، سراپای کوچه

تو روئین ترینی!، کسی بادلم گفت!

حضور عجیبت، دل شهرُ آشفت

 

هزار زن نشستن ، تو ایوون حرفات

دوصد مرد معصوم، توپرچین چشمات

توی آیه های، زمینیت خدایی

نشسته به سجده، تو محراب دستات

 

هنوزحرف داری، نشستی تو ایوون

صدات مونده تو باد، می پیچه هراسون

روی پوست شبها، میشه دستاتو دید

دو دست جوونت، تو قلب زمستون

 

رسیدی به اوجِ ، صدایی که انگار

زجنس ستاره ست، که مونده تو آوار

هزارقرن سنگی ، باید زیر رو شه

که ایمان بیارند به تو مهربان یار! 

 

"ساناز زارع ثانی"

نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 1:59 | لینک  | 


ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن
مبحث تحقیق را در دفتر جان داشتن


دیبه‌ها بی کارگاه و دوک و جولا بافتن
گنجها بی پاسبان و بی نگهبان داشتن


بنده فرمان خود کردن همه آفاق را
دیو بستن، قدرت دست سلیمان داشتن


در ره ویران دل، اقلیم دانش ساختن
در ره سیل قضا، بنیاد و بنیان داشتن


دیده را دریا نمودن، مردمک را غوصگر
اشک را مانند مروارید غلطان داشتن


از تکلف دور گشتن، ساده و خوش زیستن
ملک دهقانی خریدن، کار دهقان داشتن


رنجبر بودن، ولی در کشتزار خویشتن
وقت حاصل خرمن خود را بدامان داشتن


روز را با کشت و زرع و شخم آوردن بشب
شامگاهان در تنور خویشتن نان داشتن


سربلندی خواستن در عین پستی، ذره‌وار
آرزوی صحبت خورشید رخشان داشتن

نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 1:51 | لینک  | 


پرسیدم ازو واسطهٔ هجران را
گفتا سببی هست بگویم آن را 


من چشم توام اگر نبینی چه عجب
من جان توام کسی نبیند جان را
 

نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 1:47 | لینک  | 


هرگاه که بینی دو سه سرگردانرا
عیب ره مردان نتوان کرد آنرا


تقلید دو سه مقلد بی‌معنی
بدنام کند ره جوانمردان را

نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 1:45 | لینک  | 

//

  اعتیاد به معتاد

خانواده‌ها می‌خواهند معتاد را از اعتیاد رهایی ببخشند و لذا به هر کس و هر رفتاری متوسل می‌شوند تا این وضعیت نابسامان سامان بیابد و در اینجاست که کارهایی را انجام می‌دهند که عموما این کارها کارساز نیست.

در بررسی اعتیاد درمی‌یابیم که معتاد بسیاری از وقت خود را سرگرم تدارک مواد، مصرف آن و تحت تأثیر حالات پس از مصرف است و از طرف دیگر خانواده معتاد و به‌خصوص یکی از اعضای خانواده که ارتباط نزدیک‌تری با او دارد نیز فکر و ذکرش را متوجه معتاد کرده است و نگران وضعیت اوست و مدام به این فکر می‌کند که او اینک کجاست؟ چه می‌کند؟ آیا دست از اعتیاد برمی‌دارد؟ آینده‌اش چه می‌شود و غیره. معتاد با مواد اشتغال ذهنی دارد و نزدیکانش به معتاد اشتغال ذهنی دارند. این را «اعتیاد به معتاد» نام نهاده‌اند.  در این مقاله سعی داریم تا مفهوم اعتیاد به معتاد را بشکافیم.


در خانواده‌هایی که فرد معتادی دارند در حقیقت هر دو یعنی خانواده و فرد معتاد سرگرم یک رفتار اعتیادی‌اند اما با مصداق‌های متفاوت. در خانواده‌های دارای فرد معتاد دو طرف معتقدند آن که بایستی تغییر کند من نیستم و دیگری است. هر کس بهبود اوضاع را در گرو تغییر دیگری می‌داند و لذا هیچگاه تغییری رخ نخواهد داد. این وضعیت کل نظام خانواده را تحت تأثیر قرار می‌دهد از این رو در تعاریف جدید، اعتیاد را «بیماری خانوادگی» نام نهاده‌اند.  بیماری‌ای که در کل نظام خانواده ساری و جاری است. اعضای خانواده اعتیاد زندگیشان حُول محور فرد معتاد می‌چرخد و به او متمرکز شده‌اند. خانواده اغلب برای تطابق با رفتار و حالات متغیر معتاد مجبور به سازگاری و تطابق است و گاهی اوقات خود را مقصر می‌دانند و سرزنش نیز می‌کنند. در بسیاری از مواقع خانواده بر این باور است که می‌تواند معتاد را مجبور کند تا از رفتارهای خودویرانگری و مصرف مواد دست بردارد.


این حالت باعث ایجاد حالت بیم و امید می‌شود؛ بدین صورت که آنها در دوره‌های قطع مصرف امیدوار می‌شوند و در دوره‌های بازگشت به مصرف ناامید و سرخورده؛ و نهایتا در بین این دو قطب سرگردان‌اند. چرخه معیوب و پایان‌ناپذیر موجود در خانواده با خشونت، ناکامی، هراس، شک و انزوا توأم می‌شود و احساس گناه، ناامیدی و خشم تثبیت این چرخه را تشدید می‌کند.


 نظام خانواده اعتیاد با تمرکز شدیدی که بر معتاد دارد، کارکردهای طبیعی خود را از دست می‌دهد و روابط معیوب موجود در خانواده اعتیاد راه را بر هرگونه تغییر می‌بندد. آنها درون یک مرداب می‌زیند که به هر چیزی برای حفظ ثبات خانواده متوسل می‌شوند که عموما این رفتارها نادرست است و باعث تقویت رفتارهای اعتیادی در معتاد می‌شود. هیچ فردی را نمی‌توان یافت که در خانواده اعتیاد پرورش یافته باشد و تحت تأثیر روابط اعتیادی خانواده قرار نگرفته باشد.


آنها به دلیل اینکه زمان کافی برای خود و نیازهای شخصی‌شان قرار نداده‌اند، لذا احساساتشان تلنبار شده است و در جست‌وجوی آنچه که می‌خواهند نیستند. آنها همانند معتادان واقعیت‌ها را نادرست و تحریف‌شده می‌بینند. آنها موقعیت‌های غیر‌قابل‌تحمل برای دیگران را با توانایی شگفت‌انگیزی تحمل می‌کنند و توان شگفت‌انگیزی نسبت به آزار خود و غفلت از خود دارند. شاید بتوان علائم خانواده آسیب‌دیده از اعتیاد را به شرح ذیل بیان کرد.


 خانواده‌ها می‌خواهند معتاد را از اعتیاد رهایی ببخشند و لذا به هر کس و هر رفتاری متوسل می‌شوند تا این وضعیت نابسامان سامان بیابد و در اینجاست که کارهایی را انجام می‌دهند که عموما این کارها کارساز نیست. ما این کارها را «میدان‌دهی» نام نهاده‌ایم. «میدان‌دهی» نام یک الگوی رفتاری غیرسازشی است که خانواده‌ها با اتخاذ این الگو مسؤولیت حفاظت از معتاد را به عهده می‌گیرند تا او را از عواقب ناخوشایند اعتیادش در امان نگه دارند.


 با بررسی دقیق خانواده معتادان، تاریخچه‌ای طولانی از بخشش و چشم‌پوشی از رفتار معتادان به چشم می‌خورد. آنها معتادان را از روبه‌رو شدن با مشکلاتشان محافظت می‌کنند و به آنها کمک می‌کنند تا از مشکلات خلاصی یابند. چنین خانواده‌هایی به دلیل این که از واقعیت زندگی خود ناراضی و شرمگین هستند، به دیگران دروغ می‌گویند و مهم‌تر از همه اینکه خطاهای معتادان را لاپوشانی می‌کنند. آنها با این شیوه خود را از وضعیت واقعی موقعیت‌های ایجاد شده توسط معتاد، دور نگه می‌دارند و برای خود به‌ظاهرپوششی حمایتی ایجاد می‌کنند. آنها اگر رفتارهای «میدان‌دهی» را انجام ندهند، می‌ترسند که دنیایشان سقوط کند و متلاشی شود. از نظر آنها «میدان‌دهی» رفتاری است که به آنها کمک می‌کند تا ساختار خانواده به ورطه مصیبت و فاجعه نیفتد. معتادانی که در فضای «میدان‌دهی» زندگی می‌کنند قادر نیستند که ماهیت خودویرانگری رفتارشان را تجربه کنند، لذا رفتار اعتیادی خود را ادامه می‌دهند.


وکیلی که در پی توجیه اعمال غیرقانونی موکل معتاد خود است و می‌خواهد او را از پذیرش مسؤولیت اعمال و عواقب آن نظیر: حبس، جریمه، تعلیق، و اعاده خسارت دور نگه دارد مثال خوبی برای رفتارهای «میدان‌دهی» است. مادری که اعتیاد فرزندش را از دید دیگران پنهان می‌کند مثالی دیگر از «میدان‌دهی» است. همسری که پول در اختیار شوهر معتادش قرار می‌دهد هم مثالی دیگر از این رفتار مخرب است. در حالی که عواقب عمل معتاد برانگیزاننده خوبی برای معتاد است تا با واقعیت و پیامدهای اعتیادش روبه‌رو شود و به سمت تغییر رفتار اعتیادی‌اش گام بردارد. اما میدان‌دهنده‌ها، معتادان را از تجربه پیامدهای رفتار نادرستشان دور نگه‌می‌دارند.


میدان‌دهنده‌ها عموما آگاه نیستند که این رفتارشان به معتاد اجازه می‌دهد که اعتیادش را ادامه دهد و از طرف دیگر با شیوه‌های کارآمد و مؤثر که بتواند معتاد را با عواقب رفتارش روبه‌رو کند نیز آشنا نیستند. آنها با انجام ندادن رفتارهای «میدان‌دهی»، احساس گناه، شرم، ترس، تعارض و آشفتگی می‌کنند.


در خاتمه خاطرنشان می‌کنیم که درمان موفقیت‌آمیز اعتیاد در گرو مشارکت خانواده و فرد معتاد است. اعضای خانواده بایستی به درمان‌هایی بپیوندند که بتوانند رفتارهای اعتیادی خودشان را‌ شناسایی کنند و به نقش خود در تداوم اعتیاد فرد محبوبشان پی‌ببرند و از طرف دیگر به خود و نیازهایشان توجه کنند و از غفلت خود دست بردارند. این جمله‌ای شایع در میان خانواده معتادان است که «من خوبم، شما به اون (معتاد) کمک کنید» اما با مطالعه این سطور شاید روشن شده باشد که برای بهبود اعتیاد هر کسی به فراخور حالش نیازمند تغییر است.

* منتشر شده در همشهری مثبت نیمه اول شهریور ماه ( سعید نوروزی جوینانی
نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 17:57 | لینک  | 

خیلی وقت است که در مورد خاصی مطلب ننوشتم .اصولا وبلاگم بیشتر جنبه ی شخصی دارد

تا مسائل دیگر شاید مثل یک دفترچه ی خاطرات باشد!

تعطیلات عید در خانه بودم وسریالها را دنبال میکردم.و بالطبع پایتخت 3 به کارگردانی سیروس مقدم

به نظرم جالب آمد . حس میکردم که علاوه بر هنرمندی عوامل پشت وجلوی صحنه "محسن خان تنابنده

هنرمندیست از جنس دیگر!  هم او که در سن پترزبورگ هم شاهد درخشش بودیم.

از فرم بازی اش خوشم میاید بی ادعا ست ...در حالیکه امروز ادعای همه ی ما باید باشد وببالیم به خود که

بعد از سالها مرواریدی از دل پایتخت آنهم مرواریدی از جنس اصل بیرون آمده. آقای تنابنده خسته نباشی"

خدا قوت" کاش میشد ستادی مردمی داشتیم و یک روز را بنام تو و برای تو اختضاض میدادیم و برایت

جشن میگرفتیم. نمیدانم دستمزدت بابت این سریال چقدر بود.اما اینرا هم میدانم که هیچ مقدار قابل جبران

نخواهد بود.

بنده به عنوان یک هموطن ارزش بسیاری برای شما قائلم .وامیدوارم کنار نکشید .و خدای ناکرده دلسرد نشوید

واین متن کوتاه را از آنجهت نوشتم که احساس کردم باید بنویسم تا دین کوچکم را ادا کنم.

"""مانا باشید وپررنگ در جامعه ی هنری ایران""""

نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 0:21 | لینک  | 

ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست
میر مست و خواجه مست و یار مست اغیار مست

باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شد
باغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست

آسمانا چند گردی گردش عنصر ببین
آب مست و باد مست و خاک مست و نار مست

حال صورت این چنین و حال معنی خود مپرس
روح مست و عقل مست و خاک مست اسرار مست

رو تو جباری رها کن خاک شو تا بنگری
ذره ذره خاک را از خالق جبار مست

تا نگویی در زمستان باغ را مستی نماند
مدتی پنهان شدست از دیده مکار مست

بیخ‌های آن درختان می نهانی می‌خورند
روزکی دو صبر می‌کن تا شود بیدار مست

گر تو را کوبی رسد از رفتن مستان مرنج
با چنان ساقی و مطرب کی رود هموار مست

ساقیا باده یکی کن چند باشد عربده
دوستان ز اقرار مست و دشمنان ز انکار مست

باد را افزون بده تا برگشاید این گره
باده تا در سر نیفتد کی دهد دستار مست

بخل ساقی باشد آن جا یا فساد باده‌ها
هر دو ناهموار باشد چون رود رهوار مست

روی‌های زرد بین و باده گلگون بده
زانک از این گلگون ندارد بر رخ و رخسار مست

باده‌ای داری خدایی بس سبک خوار و لطیف
زان اگر خواهد بنوشد روز صد خروار مست

شمس تبریزی به دورت هیچ کس هشیار نیست
کافر و مؤمن خراب و زاهد و خمار مست
نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 22:46 | لینک  | 

(مثنوی)

کتابی است منظوم و مثنوی سروده مولانا جلال الدین رومی . محتویات مثنوی حکایات مسلسل منظوم است که مولانا با بیان آنها نتایج دینی و عرفانی گرفته و حقایق معنوی را بزبان ساده و از راه تمثیل بیان مینماید و بسیاری از آیات قر آن و اخبار و احادیث را بسبک عرفان شرح میکند. کتاب مثنوی گو اینکه اولین مثنوی در تصوف نبود و پیش از او گویندگانی عارف مانند: سنائی و عطار در بسط عقاید صوفیانه مثنوی هایی سروده اند ولی مولانا در شعر تصوف پرچمی بلند و کاخی استوار افراشته و در رسائی مقصود و لطافت معنی و باریکی اندیشه گوی سبقت ربوده است . مثنوی در 26 هزار بیت و در 6 کتاب  سروده شده . تاریخ آغاز آن بدرستی معلوم نیست اما در سال 660 ه. پایان یافته است .

  • نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 22:1 | لینک  | 

    گفتم ار عریان شود او در عیان

    نه تو مانی نه کنارت نه میان

    آرزو می‌خواه لیک اندازه خواه

    بر نتابد کوه را یک برگ کاه

    آفتابی کز وی این عالم فروخت

    اندکی گر پیش آید جمله سوخت

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 21:54 | لینک  | 

    http://game.night-skin.com/tamarkoz/game.htm
    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 7:32 | لینک  | 

    بادها مرا بلعیده اند

    ابرها مرا باریده اند

    زلزله ها مرا لرزانده اند

    مردابها مرا خشکانده اند

    ماهها مرا سوزانده اند 

    تا به تو رسیده ام


    آفتاب ِ سرگردانم 

    که دور سرگیجه های دلت می چرخم

     

    دلم گرفته است

    دلم گرفته است

    و این شبی که از سمت چشمهای تو می وزد

    تمام ستاره های مرا خاموش کرده


    من زمینۀ بایر لبهای توام 

    وبوسه های تو را چیده ام 

    و خط استوایی دستهای تو 

    چنان دور تنم سبز شده

    که راه شیری پستانهایم را گم کرده ام


    سرم را 

    روی قطب یخزده ای بچرخان

    و با ته ماندۀ ماه

    سیگارم را روشن کن


    آخر

    چگونه این همه آتش را

    در این شعر جا دهم؟!

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 2:9 | لینک  | 

    دلم گرفته است

    دلم گرفته است

    به ایوان میروم و انگشتانم را

    بر پوست کشیده شب می کشم

    چراغهای رابطه تاریکند

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 1:56 | لینک  | 

    وقتی عکستو تو روزنامه دیدم قلبم لرزید.چه عکسی بود آخه...... که تمام وجودمو لرزوند.از رفتنت شوکه نشدم چون میدونستم اون بیماری لعنتی تو رو ذره ذره داشت آب میکرد یاد همه ی روزهای خوش وناخوش باتو که بهترین دوستم بودی تا ابد توی ذهنم میمونه.نمیدونم چرا یهو بین ما فاصله افتاد واون اتفاق "چرا ؟

    خونه ی نو مبارک عزیزم

    کاش به خوابم بیای .چقدر سربه سرت میذاشتم وقتی بعضی شبا که تنها بودم میومدی و چقدر زود خوابت میبرد و خرخر میکردی و من نوک دماغتو یواشکی میکشیدم تا خرخر نکنی.

    اون اتفاق لعنتی که یکی از بدترین خبرهای زندگیم بود وتو عزیزترین موجود زندگیتو از دست دادی ومدتها باهم گریه میکردیم.راستی الن دیدیش؟حتما خیلی بزرگ شده الان باید بیست وشش ساله باشه.چقدر این بچه زیبا بود.چه شبایی تا صبح گریه میکردی و همه دوروبری هات افسرده میشدند ومن بهت دلداری میدادمو خودم که تنها میشدم گریه میکردم.چند ماه گذشتو من یواش یواش افسرده شدم. اما تو تونستی با این درد کنار بیای.

    دردهای دیگه هم داشتی که من میدونم چقدر رنج کشیدی.

       کاش به خوابم بیای امشب.......!

     

     

     

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 1:1 | لینک  | 


    یکی مهمان ناخوانده ،
    ز هر درگاه رانده ، سخت وامانده ،
    رسیده نیمه شب از راه ، تن خسته ، غبار آلود
    نهاده سر به روی سینهٔ رنگین کوسَن هایی
    که من در سالهای پیش
    همه شب تا سحر می دوختم با تارهای نرم ابریشم
    هزاران نقش رویایی بر آنها در خیال خویش
    و چون خاموش می افتاد بر هم پلکهای داغ و سنگینم
    گیاهی سبز می رویید در مرداب رویاهای شیرینم
    ز دشت آسمان گویی غبار نور بر می خاست
    گل خورشید می آویخت بر گیسوی مشکینم
    نسیم گرم دستی ، حلقه ای را نرم می لغزاند
    در انگشت سیمینم

    لبی سوزنده لبهای مرا با شوق می بوسید
    و مردی می نهاد آرام ، با من سر به روی سینهٔ خاموش ِ
    کوسنهای رنگینم

    کنون مهمان ناخوانده ،
    ز هر درگاه رانده ، سخت وامانده
    بر آنها می فشارد دیدگان گرم خوابش را
    آه ، من باید به خود هموار سازم تلخی زهر عتابش را
    و مست از جامهای باده می خواند : که آیا هیچ
    باز در میخانهٔ لبهای شیرینت شرابی هست
    یا برای رهروی خسته
    در دل این کلبهٔ خاموش عطر آگین ِ زیبا
    جای خوابی هست ؟
     

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 0:32 | لینک  | 


    فروغ فرخزاد
    تولدی دیگر
    پرسش

    --------------------------------
    سلام ماهی ها ... سلام ماهی ها
    سلام قرمزها ، سبز ها ، طلایی ها
    به من بگویید ، آیا در آن اتاق بلور
    که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است
    و مثل آخر شبهای شهر ، بسته و خلوت
    صدای نی لبکی را شنیده اید
    که از دیار پری های ترس و تنهایی
    به سوی اعتماد آجری خوابگاه ها ،
    و لای لای کوکی ساعت ها ،
    و هسته های شیشه ای نور - پیش می آید ؟

    و همچنان که پیش می آید ،
    ستاره های اکلیلی ، از آسمان به خاک می افتند
    و قلب های کوچک بازیگوش
    از حس گریه می ترکند .
     

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 1:23 | لینک  | 


    چشمت که فسون و رنگ می‌بازد از او
    افسوس که تیر جنگ می‌بارد از او
    بس زود ملول گشتی از همنفسان
    آه از دل تو که سنگ می‌بارد از او
     

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 1:10 | لینک  | 

    باده در جوشش گداي جوش ماست                   چرخ در گردش اسير هوش ماست
    باده  از ما  مست  شد  ني ما  از  او                   قالب از ما هست شد  ني  ما   از  او


                                                    *******


    هر كه را جامه زعشقي چاك شد                   او ز حرص و عيب كلي پاك شد
    شادباش اي عشق خوش سوداي ما                 اي  طبيب  جمله   علت هاي  ما
    اي دواي نخوت و ناموس ما                          اي تو افلاطون وجالينوس ما
    جسم خاك از عشق بر افلاك شد                     كوه در رقص آمد وچالاك شد


                                                    *******


    سر  پنهانست  اندر  زير  و  بم                         فاش اگر گويم جهان بر هم زنم
    آنچه ني ميگويد اندراين دوباب                        گر بگويم من ، جهان گردد خراب
    بالب دمساز خود گر جفتمي                           همچو ني من گفتني ها گفتمي
    هركه او ازهم زباني شد جدا                          بينوا شد گر چه دارد صد نوا
    چونكه گل رفت وگلستان درگذشت                  نشنوي زان پس زبلبل سر گذشت
    چونكه گل رفت وگلستان شدخراب                  بوي گل را از چه جويم از گلاب


                                                    *******


    جمله معشوقست و عاشق پرده اي                  زنده معشوقست و عاشق مرده اي
    چون  نباشد  عشق  را  پرواي او                     او چو مرغي ماند بي پر ، واي او!
    پرو بال ما كمند عشق اوست                          مو كشانش مي كشد تا كوي دوست
    نور او در يمن و يسر و تحت وفوق               بر سرو بر گردنم چون تاج و طوق
    عشق خواهد كاين سخن بيرون بود                 آينه  غماز    نبود    چون    بود !
    آينه ات داني چرا غماز نيست؟                      زانكه زنگار از رخش ممتاز نيست
    آينه كز زنگ آلايش جداست                          پر شعاع نور خورشيد خداست
    رو تو زنگار از رخ او پاك كن                     بعد از آن ، آن نور را ادراك كن

     

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 3:26 | لینک  | 

    چرا دلم انقدر کوچک است ونازک "چرا وقتی بزرگ شدم دلم بزرگ نشد "نکند حجم دردهایم زیاد شده باشد.من که شاعر نیستم تا دردهایم را قسمت کنم و رهایش کنم در دست باد بلد نیستم حجم را نظم دهم.گاهی نقاشی میکشم و ساعتها بی آنکه خسته شوم در زمان غرق میشوم این تنها کاریست که به من فراموشی اندیشه های گاهی باطل میدهد.دلم تنهاست واین تنهایی آزارم نمیدهد زیرا این تنهایی خواسته ی خود من بود .

    در حوض خانه ای که ماهیها ی زیبا مرا به تماشای خود وا می دارند .دلم بیشتر میگیرد وقتی که می بینم یکی از آنها غمگین است .

     

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 12:23 | لینک  | 

    عسل زیبا بود و جوان ...نمیدانم در نگاهش چه چیزی بود که او را در حاطر می سپرد .نه فقط از لحن کلامش که معصومیت نگاهش را دوست داشتم.

    روز ۱۲فروردین با زیر نویس شبکه ها ی تلویزیون شوک شدم ( عسل بدیعی  هنرمند جوان درگذشت)

    و اینگونه بود که نحسی سیزده یک روز جلوتر به استقبال خانواده ی سینما آمد .که نه فقط سینما یی ها که خیلی ها را داغدار کرد.

     . من فکر میکردم که شاید دروغ سیزده باشد گرچه دروغ دیگر فقط مربوط به سیزده فروردین نیست که اپیدمی شده است . هیهات که واقعیت داشت .

    فقط میخواستم چند خطی در وبلاگم بیادگار بنویسم و ستایش کنم کاری را که بعد از مرگش انجام داد وخانواده اش چه صبورانه قبول کردند که اعصای بدنش را اهدا کنند. (سر تعظیم خانواده محترم عسل بدیعی.)

    دلم میخواهد آن مرد را که قلب مهربان عسل در آن می طپد ببینم و بر او تعظیم کنم وببینم آیا نگاه او هم مرموز است

    دلم میخواهد همه ی آنهایی را که عضوی ازز عسل در بدن آنها جریان دارد ببویم.

    در این یک هفته صورت زیبایت از جلوی چشمانم محو نمیشود .

    امروز عکس پسر زیبایت "جانیار" را در کنار پدرش دیدم چقدر به تو شباهت دارد .

    امیدوارم دنیا آنچه را که شایسته توست برای او بخواهد و روح تو آرام باشد

     

               خانه نو مبارک عسل

     

     

     

     

    چه زیبا مرد. چه زیبا در خاطر خواهد ماند و براستی که تا ابد عسل ماند

    خانه ی نو مبارکت باد عسل.

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 1:21 | لینک  | 


    آعید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
    عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
    ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل
    کان زهره به میزان شد تا باد چنین بادا
    درویش فریدون شد هم کیسه قارون شد
    همکاسه سلطان شد تا باد چنین بادا
    آن باد هوا را بین ز افسون لب شیرین
    با نای در افغان شد تا باد چنین بادا
    فرعون بدان سختی با آن همه بدبختی
    نک موسی عمران شد تا باد چنین بادا
    آن گرگ بدان زشتی با جهل و فرامشتی
    نک یوسف کنعان شد تا باد چنین بادا
    شمس الحق تبریزی از بس که درآمیزی
    تبریز خراسان شد تا باد چنین بادا
    از اسلم شیطانی شد نفس تو ربانی
    ابلیس مسلمان شد تا باد چنین بادا
    آن ماه چو تابان شد کونین گلستان شد
    اشخاص همه جان شد تا باد چنین بادا
    بر روح برافزودی تا بود چنین بودی
    فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا
    قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد
    ابرش شکرافشان شد تا باد چنین بادا
    از کاخ چه رنگستش وز شاخ چه تنگستش
    این گاو چو قربان شد تا باد چنین بادا
    ارضی چو سمایی شد مقصود سنایی شد
    این بود همه آن شد تا باد چنین بادا
    خاموش که سرمستم بربست کسی دستم
    اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا
     
    مولانا
    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 4:17 | لینک  | 

    مـی تـوانید شکم خود را به راحتـی آب کنید : راهـنـمـای 4 قسمتی ما برای خوردن، آشامیدن، و ورزش کردن شما را در هر زمان آماده پوشیدن لباس دلخواهتان می کند.

    قطع مصرف هله هوله
    دکـتر "لزلی بونسی" از دانشگاه پترزبورگ، بخش پزشکی اظــهار می دارد: "بسیاری از آبنباتها و اسنکها شامل گـلیسـیرین و شــکر بالایی هسـتند. در معده به طور کامل هضم نمی شوند و این امر سبب می شود که شکم شما نفخ کند."

    بدوید (در حدود 2 کیلومتر)
    دکتر "دیانا تیلور" از دانشگاه کالیفرنیا، ایالت سنفرانسیسکو، بخش حفظ سلامتی معتقد است که: "ورزش های سنگین، فشار و تنش فراوانی را بر روی بدن شما وارد می آورند و همین امر موجب می شود که عضلات برای مدت زمان طولانی نرم و سست باقی بمانند. اما نرمش ملایم و متعادل (مثل یوگا و پیاده روی) به آب شدن چربیها سرعت می دهد و مشکل شما را در مدت زمان کمتری حل می کند."

    در مصرف نمک و ادویه زیاده روی نکنید
    مصرف بیش از حد ادویه جات و نمکها باعث می شود که شکم شما نفخ کند. یک چهارم فنجان سس کچاپ سه برابر مقدار سدیمی که بدن شما در طول روز نیاز دارد، را فراهم می سازد. یک قاشق سوپخوری سس سویا جایگزین مناسبی برای آن خواهد بود.

    پتاسیم مصرف کنید
    این ماده طبیعی ادرار آور بوده و اثر نفخ آور نمک را از بین می برد. می توانید آنرا در گوجه فرنگی، موز، ماهی قزل آلا، بادام و گیلاس پیدا کنید.

    H2O بیشتری مصرف کنید
    نوشیدن آب به میزان لازم، باعث می شود تا آبی که در بدن شما به دلیل وجود نمک جمع شده به آسانی خارج شود و نفخ شکمتان از بین برود.

    4 حرکت شکم که معجزه می کند:
    با انجام این 4 حرکت شکم صاف و جذابی که آرزویش را داشتید پیدا می کنید. 3 تمرین اول تمام عضلات شکم را به حرکت وا می دارند؛ اثر چهارمی بر روی پهلوها می باشد. هر کدام از این حرکات را به ورزشهای روزانه خود اضافه کنید آنگاه متوجه خواهید شد که پس از چندی باید برای خود لباسی اندازه تر جدیدی خریداری کنید.

    دراز نشست استاندارد
    در حـالی کـه زانــو هایتان خم شده بر روی زمین دراز بکشید. کـف پاهـا صـاف اسـت و بــر روی زمین قرار می گیرد. انگشتان دست را پشت سر بگذارید. آرنجها بـســمت طرفین باشد. در هـمان حال آرنجها را به زانو بزنید و سپس بالای کمر، و شانه هـا را به عقب بیاورید تا به زمین بخورند. در حین انجام حرکـت سـر صـاف اســت و فـاصله چانه از سینه حذف می شود. برای چـند ثانیه در آن حال باقی می مانید و سپس به وضعیت اولیه باز می گردید.

    توجه: سر خود را با دستانتان نکشید! تصور کنید طنابی به دور کمر شما بسته شده و حرکت را با فشاری که به عضلا
    ت شکم و کمر می آورید انجام دهید.

    دوچرخه
    روی زمیـن دراز بـکشـیـد و دسـتهـا را پشـت سـر بـگـذاریــد. زانوهایتان را خم کنید و پاها را از زمین بلند کنید به طوری کـه ماهیچه ساق پا به موازات زمین قرار بگیرد. آرنج یکی از دستهـا را به سمت زانوی مخالف بیاورید. در این حالت پاها باید با هـم زاویـه 45 درجـه بسـازنـد. ایـن حـرکـت را بـرای هر دو طرف انجام دهید.

    * نکته ای برای تازه کارها: برای شروع می توانید پاهای خود را بر روی زمین نگاه دارید. زمانی که آرنج خود را به سمت پا می آورید زانویتان را بلند کنید تا به هم برسند. سپس دوباره آنرا روی زمین قرار دهید و حرکت را یکمرتبه دیگر تکرار کنید.

    دراز نشست عمودی
    روی زمـیــن دراز بکشید، پاهایتان را به صورت مستقیم به بالا ببـریـد، دسـت هــای خود را نیز به طور عمودی در دو طرف بدن نگه دارید. سعی کنید نوک انگشتان دست را به نوک انگشتان پــا بـرسـانید. در این حرکت باید پاها را تا آنجا که می توانید به بالا بیاورید تا استخوان باسن از روی زمین بلند شود.

    * نکته ای برای تازه کارها: بجای اینکه بطور همزمان دستـهـا و پـاهـای خـود را بـلـنـد کنید، می توانید ابتدا نیم تنه بالایی و سپس قسمت پایین بدن را بلند کنید.

    پهلو ها
    بـه سمت یکی از پهلوها دراز بکشید، زانوهای خو را خم کنید و بـازویتـان را بـه طور کامل بر روی زمین قرار دهید در حالی که آرنـج با شـانه در یک راستا باشد. تمام وزن خود را بر روی بازو وارد آورید و نیم تنه بالای بدن و باسن را به آرامی از روی زمین بلند کنید،بطوریکه یک خط مستقیم از زانو تا سر حاصل شود. هـر چقدر می توانید در این حالت بمانید. برای شروع 10 تا 20 ثـانـیـه کـافی اســت. مدت زمان این حرکت را باید تا یک دقیقه افـزایــش دهیـد. حرکت را برای طرف مقابل نیز انجام دهید. هر چه قوی تر می شوید، سعی کنید به بازوها و سپس پاها نیز کشش بدهید و بعد هر دو را با هم بکشید.

    6 تصور غلط که باعث افتادگی شکم می شود

    1- برای سفت شدن شکم یاید حرکات مربوط به آن را هر روز انجام دهید

    دلیل: عضلات شکم نیاز به استراحت و بهبودی دارند. در طول زمان استراحت است که ماهیچه ساخته می شود. "کتی کیلر" مربی و نویسنده کتاب " تمرین های کتی برای هنر پیشگان" اظهار می دارد که: "انجام تمرین های شکمی برای 3 تا 5 روز در هفته موجب می شود شما عضلات سفت، و شکم صافی پیدا کنید."

    2- تمرین کامل شکم نیم ساعت طول می کشد

    دلیل: کیلر معتقد است. "اگر نیم ساعت طول بکشد تا شما احساس کنید عضلات شکمتان در تحرک هستند، پس احتمالا حرکات را اشتباه انجام می دهید. من مربی "جنیفر آنیستون" بودم و ما هر هفته 3 روز بیش از 5 دقیقه بر روی شکم کار نمیکردیم." نحوه انجام دادن حرکات را مجددا بازبینی نمایید و بر روی مدت زمان تمرکز نکنید. همیشه کیفیت مهم تر از کمیت است.

    3- دراز نشست خیلی آرام، عضلات را محکم تر می کند

    دلیل: آنقدر که روند معمولی دراز نشست شما را لاغز می کند، آرام انجام دادن آن به آب شدن چربی ها کمک نمی کند. در حقیقت کندی در انجام حرکات اصلا سودمند نیست. تمرینات باید به شما در هر حالتی کمک کنند: چه بخواهید وارد ورزش کیک بوکس شوید چه بخواهید یک چمدان را از روی زمین بلند کنید. در هر دو حالت ذکر شده شما کارهای خود را که در حالت اسلو موشن(slow motion) که انجام نمیدهید.

    4- بهترین زمان برای انجام حرکات شکمی، آخر تمرین ها می باشد

    دلیل: "گیلبرت ویلت" محقق، فیزیوتراپیست و استاد دانشگاه نبراکسا، دانشکده علوم پزشکی می گوید: "هیچ فرقی نمی کند شما چه زمان ورزش های شکمی را انجام دهید، فقط درست انجام دادن و ثبات در تمرینات است که باید مورد توجه قرار گیرد." بنابراین بهترین زمان وقتی است که احساس کنید می خواهید تمرینات را انجام دهید. اما اگر می خواهید در ابتدای تمرینات حرکات مربوط به شکم را انجام دهید، اول باید خودتان را حسابی گرم کنید. هنگامیکه خون در گردش باشد، می توان به آسانی از بروز بسیاری از آسیب دیدگی ها جلوگیری کرد.

    5- با انجام حرکات پایلیت (Pilates ) نمی توانید شکم خود را 6 تکه کنید

    دلیل: "کیمبرلی لیون" یک مربی خصوصی در لوس آنجلس معتقد است که: "این حرکات بیشترین تاثیر را بر روی شکم شما می گذارند و اگر آنها را به همراه یک رژیم غذایی سالم انجام دهید، به طور حتم می توانید لایه های مورد نظر خود را بر روی شکم به وجود آورید. شکل شکم، قد و بلندی نیم تنه بالایی شما، جزء اموری هستند که به ژن هایتان ارتباط پیدا می کند."

    6- بدون وزنه و دستگاه نمی توانید شکم خود را آب کنید

    دلیل: شما به هیچ وجه به وزنه نیازی ندارید، البته بسیاری از ورزشکاران برای اینکه توانایی و قدرت خود را افزایش دهند از وزنه استفاده می کنند. لیون می گوید: "بسیاری از دستگاهها و وزنه ها برای استفاده خانم ها طراحی نشده اند، اگر شما به طور مناسب در دستگاه قرار نگیرید، ممکن است فشار به قسمت های که نباید، وارد شود. او برای ما یک نصیحت دیگر هم دارد: به زمین بچسبید که هم موثر است هم ارزان و آنرا در هر جایی به راحتی می توانید پیدا کنید.

    نتیجه بیشتر در زمان کمتر

    "لیو جردن"، مربی تناسب اندام در مجموعه ورزشی اکینوکس در شهر نیویورک رازها را برای ما فاش می کند:

    • حرکات را کمی آرام تر انجام دهید: با چهار شماره بالا بیایید و با 4 شماره به حالت اول باز گردید.
    • 5 تا 10 ثانیه در دشوارترین حالت دراز نشست باقی بمانید.
    • حرکات خود را کم کم انجام دهید: این کار باعث می شود تا عضلات شکم از سایر ماهیچه ها جدا شده و تاثیر تمرینات مستقیما بر روی شکم وارد شود.

    شکم خود را صاف کنید

    انجام این حرکت به شما کمک می کند تا شکمتان را لاغرتر کنید. در حالی که صورتتان در مقابل زمین قرار دارد، بر روی شکم دراز بکشید. وزنتان را بر روی کمر و شکم بدهید و سعی کنید دست ها و پاها را از روی زمین بلند کنید. برای چند ثانیه در این وضعیت باقی بمانید ودوباره تکرار کنید

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 4:9 | لینک  | 

    طالع بینی سال1392
    سال ۱۳۹۲ شمسی سال مار میباشد.
    با توجه به اینکه سال 1392 سال مار است مشخصات متولدین سال مار را برای شما در این پست قرار داده ایم…. تخست باید بدانیم مار نماد چیست؟

    مار یا همان افعی ، در افسانه های مردم مغرب زمین چهره ای منفی است . متولد سال مار اگر مرد باشند، جذاب ، احساساتی و شوخ طبع و اگر زن باشند، زیبا هستند و این زیبایی عامل کامیابی آنهاست. نقطه ضعف شخصیت مار ، انحصار طلبی در کمک به دوستان است .

    اگر بخواهد به کسی مهربانی کند، حضور هیچ کس دیگر را بر نمی تابد؛ به طوری که شخص نیازمند از تمنای خود پشیمان می شود؛ زیرا طبیعت مار چنان اقتضا می کند که حلقه وار به دور فرد دل خواسته اش بپیچد و باعث خفگی او شود !پیش از آن که پیشنهاد یاری مار را بپذیرید، خوب بیندیشید؛ در غیر این صورت پشیمان خواهید شد. مار در لباس پوشیدن بسیار خوش سلیقه است و خود نمایی میکننداگر متولد سال مار هستید ماه تولد خود را بخوانید:
    فروردین : افعی! او وفادار و قابل اعتماد است؛ اما جذابیتش غیر قابل انکار است.
    اردیبهشت : مار پرشور و هیجان! او دمدمی مزاج ترین مارهاست.
    خرداد: مار خواب آلود! او تن به هر کاری نمی دهد. باید تکانی به او داد!
    تیر: مار فعال! او موجودی بی نظیر و بسیار متعادل است.
    مرداد: مار زنگی! قواعد بازی را خیلی خوب بلد است و می داند چگونه از آنها استفاده کند.
    شهریور: این مار مودب تر از آن است که بتواند درستکار باشد! مراقب باشید در چنبره اش گرفتار نشوید. زیرا ممکن است مسحور او شوید.
    مهر: افعی شهوت انگیز! این همان ماری است که حوا را برای گاز زدن به سیب اغوا کرد!
    آبان: مار مصمم! او به اهدافش خواهد رسید؛ اما زیاد جذاب نیست.
    آذر: مار اندیشمند! او کمی خیال پرداز و آرمانی؛ اما بسیار هوشیار است.
    دی: مار مرموز! او می تواند غیب بین و در احضار ارواح واسطه خوبی باشد.
    بهمن: مار ماهی! به شدت خوددار، آرام و متین است.
    اسفند: رابطه عاطفی ( زن ) متولدین سال مار

    منبع:twitfa.com

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 3:54 | لینک  | 


    احمد شاملو


    آهن‌ها و احساس
    برای خون و ماتیک
    گر تو شاه دخترانی، من خدای شاعرانم
    مهدی حمیدی
     
     
    ـ «این بازوانِ اوست
    با داغ‌های بوسه‌ی بسیارها گناه‌اش
    وینک خلیجِ ژرفِ نگاهش
    کاندر کبودِ مردمکِ بی‌حیای آن
    فانوسِ صد تمنا ــ گُنگ و نگفتنی ــ
    با شعله‌ی لجاج و شکیبایی
    می‌سوزد.
    وین، چشمه‌سارِ جادویی‌ تشنگی‌فزاست
    این چشمه‌ی عطش
                             که بر او هر دَم
    حرصِ تلاشِ گرمِ هم‌آغوشی
    تب‌خاله‌ها رسوایی
    می‌آورد به بار.
     
    شورِ هزار مستی‌ ناسیراب
    مهتاب‌های گرمِ شراب‌آلود
    آوازهای می‌زده‌ی بی‌رنگ
    با گونه‌های اوست،
    رقصِ هزار عشوه‌ی دردانگیز
    با ساق‌های زنده‌ی مرمرتراشِ او.
     
    گنجِ عظیمِ هستی و لذت را
    پنهان به زیرِ دامنِ خود دارد
    و اژدهای شرم را
    افسونِ اشتها و عطش
    از گنجِ بی‌دریغ‌اش می‌راند...»
     
    بگذار این‌چنین بشناسد مرد
    در روزگارِ ما
    آهنگ و رنگ را
    زیبایی و شُکوه و فریبندگی را
    زندگی را.
    حال آن‌که رنگ را
    در گونه‌های زردِ تو می‌باید جوید، برادرم!
    در گونه‌های زردِ تو
                          وندر
    این شانه‌ی برهنه‌ی خون‌مُرده،
    از همچو خود ضعیفی
    مضرابِ تازیانه به تن خورده،
    بارِ گرانِ خفّتِ روحش را
    بر شانه‌های زخمِ تنش بُرده!
    حال آن‌که بی‌گمان
    در زخم‌های گرمِ بخارآلود
    سرخی شکفته‌تر به نظر می‌زند ز سُرخی لب‌ها
    و بر سفیدناکی این کاغذ
    رنگِ سیاهِ زندگی دردناکِ ما
    برجسته‌تر به چشمِ خدایان
    تصویر می‌شود...
     
     

     
     
    هی!
        شاعر!
              هی!
    سُرخی، سُرخی‌ست:
    لب‌ها و زخم‌ها!
    لیکن لبانِ یارِ تو را خنده هر زمان
    دندان‌نما کند،
    زان پیش‌تر که بیند آن را
    چشمِ علیلِ تو
    چون «رشته‌یی ز لولوِ تر، بر گُلِ انار» ـ
    آید یکی جراحتِ خونین مرا به چشم
    کاندر میانِ آن
    پیداست استخوان؛
    زیرا که دوستانِ مرا
    زان پیش‌تر که هیتلر  ــ قصابِ«آوش ویتس»
    در کوره‌های مرگ بسوزاند،
    هم‌گامِ دیگرش
    بسیار شیشه‌ها
    از صَمغِ سُرخِ خونِ سیاهان
    سرشار کرده بود
    در هارلم و برانکس
    انبار کرده بود
                   کُنَد تا
    ماتیک از آن مهیا
    لابد برای یارِ تو، لب‌های یارِ تو!
     
     

     
     
    بگذار عشقِ تو
    در شعرِ تو بگرید...
     
    بگذار دردِ من
    در شعرِ من بخندد...
     
    بگذار سُرخ خواهرِ همزادِ زخم‌ها و لبان باد!
    زیرا لبانِ سُرخ، سرانجام
    پوسیده خواهد آمد چون زخم‌هایِ سُرخ
    وین زخم‌های سُرخ، سرانجام
    افسرده خواهد آمد چونان لبانِ سُرخ؛
    وندر لجاجِ ظلمتِ این تابوت
    تابد به ناگزیر درخشان و تابناک
    چشمانِ زنده‌یی
    چون زُهره‌یی به تارکِ تاریکِ گرگ و میش
    چون گرم‌ْساز امیدی در نغمه‌های من!
     
     

     
     
    بگذار عشقِ این‌سان
    مُردارْوار در دلِ تابوتِ شعرِ تو
    ـ تقلیدکارِ دلقکِ قاآنی ــ
    گندد هنوز و
                  باز
    خود را
          تو لاف‌زن
    بی‌شرم‌تر خدای همه شاعران بدان!
     
    لیکن من (این حرام،
    این ظلم‌زاده، عمر به ظلمت نهاده،
    این بُرده از سیاهی و غم نام)
    بر پای تو فریب
    بی‌هیچ ادعا
    زنجیر می‌نهم!
    فرمان به پاره کردنِ این تومار می‌دهم!
    گوری ز شعرِ خویش
                            کندن خواهم
    وین مسخره‌خدا را
                          با سر
                                درونِ آن
                                        فکندن خواهم
    و ریخت خواهمش به سر
    خاکسترِ سیاهِ فراموشی...
     
     

     
     
    بگذار شعرِ ما و تو
                         باشد
    تصویرکارِ چهره‌ی پایان‌پذیرها:
    تصویرکارِ سُرخی‌ لب‌های دختران
    تصویرکارِ سُرخی‌ زخمِ برادران!
    و نیز شعرِ من
    یک‌بار لااقل
    تصویرکارِ واقعی چهره‌ی شما
    دلقکان
    دریوزه‌گان
    «شاعران!»
     
    ۱۳۲۹

    © www.shamlou.org   سایت رسمی احمد شاملو
     

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 2:54 | لینک  | 

    کدوم شعر نیما، تو رو گفته از نو؟!

    کدوم فال حافظ ، خبر داده از تو؟!

    کدوم فصل سردی، خدا مومنت شد؟

    به اسمت قسم خورد،به اسم تو بانو!

    پس از تو نوشتن ، یه کارهمیشه ست

    تن شعرای نو، پر زخم و پینه ست

    میگن وقتی رفتی، یه روز از زمین مَرد

    میگن خیلی وقته، که سال کبیسه ست


    تو فهمیده بودی، که بیماره باغچه

    تو حس کرده بودی، که میمیره باغچه

    ته باغ مرموز، تودستاتو کاشتی

    شده پر زدستات، سراپای کوچه

    تو روئین ترینی!، کسی بادلم گفت!

    حضور عجیبت، دل شهرُ آشفت


    هزار زن نشستن ، تو ایوون حرفات

    دوصد مرد معصوم، توپرچین چشمات

    توی آیه های، زمینیت خدایی

    نشسته به سجده، تو محراب دستات

    هنوزحرف داری، نشستی تو ایوون

    صدات مونده تو باد، می پیچه هراسون

    روی پوست شبها، میشه دستاتو دید

    دو دست جوونت، تو قلب زمستون


    رسیدی به اوجِ ، صدایی که انگار

    زجنس ستاره ست، که مونده تو آوار

    هزارقرن سنگی ، باید زیر رو شه

    که ایمان بیارند به تو مهربان یار!


    "ساناز زارع ثانی"


    ترجمه به انگلیسی: "شهرزاد سپانلو"



    Which of Nima's poems, tells of you

    Which of Hafiz's Prophecies, brings news of you

    In which cold season did God become your worshipper?

    And swore to your name my Lady?


    Since your arrival, writing poetry is an ordinary task

    The skin of modern poems is crumpled and wounded

    They say that with your death, one day died too

    And so is the reason for the leap year in the calendar


    You knew that the garden was sick

    You felt that the garden was dying

    In this secret garden you planted your hands

    And now the whole street is filled with your hands

    You are the invulnerable someone whispered in my heart

    Your mysterious presence, has confounded our dreams


    Now thousands of women perch on the patio of your words

    And hundreds of holy men hide behind the shield of your eyes

    In your terrestrial verses, a God

    Kneels down at the altar of your hands


    You remain seated in the patio, still with so much to say

    Your restless voice interwoven with the wind

    The imprint of your fingers on the taut skin of the night

    Two young hands buried in the heart of winter


    You have reached the peak of a voice made of stardust

    One that remains under rubble and ash

    A thousand stone years must pass

    Until they believe in you, my dear friend!



    آواز : شهرزاد سپانلو

    شعر و آواز : ساناز زارع ثانی

    آهنگساز و نوازنده : ساسان عضدی

    ساکسفون : هری برت لویشتر


    " Lady "

    Vocals : Shahrzad Sepanlou

    Poem & 2nd vocals : Sanaz Zaresani

    Composition & Guitar : Sasan Azodi

    Saxophone : Heribert Leuchter

    Recorded, mixed & mastered all on an Ipad: Sasan Azodi

    Copyright ASUNAZ Records 2012


    http://www.youtube.com/watch?v=FEDuGJWwTRY

    نوشته شده توسط ساناز زارع ثانی ۰دی ماه ۱۳۹۱

     
    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 14:47 | لینک  | 

    ببرد از من قرار و طاقت و هوش
    بت سنگین دل سیمین بناگوش
    نگاری چابکی شنگی کلهدار
    ظریفی مه وشی ترکی قباپوش
    ز تاب آتش سودای عشقش
    به سان دیگ دایم می‌زنم جوش
    چو پیراهن شوم آسوده خاطر
    گرش همچون قبا گیرم در آغوش
    اگر پوسیده گردد استخوانم
    نگردد مهرت از جانم فراموش
    دل و دینم دل و دینم ببرده‌ست
    بر و دوشش بر و دوشش بر و دوش
    دوای تو دوای توست حافظ
    لب نوشش لب نوشش لب نوش
     
    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 14:35 | لینک  | 

     باز فروریخت عشق از در و دیوار من
    باز ببرید بند اشتر کین دار من
    بار دگر شیر عشق پنجه خونین گشاد

    باز سر ماه شد نوبت دیوانگی است
    آه که سودی نکرد دانش بسیار من
    بار دگر فتنه زاد جمره دیگر فتاد
    خواب مرا بست باز دلبر بیدار من
    صبر مرا خواب برد عقل مرا آب برد
    کار مرا یار برد تا چه شود کار من
    سلسله عاشقان با تو بگویم که چیست
    آنک مسلسل شود طره دلدار من
    خیز دگربار خیز خیز که شد رستخیز
    مایه صد رستخیز شور دگربار من
    گر ز خزان گلستان چون دل عاشق بسوخت
    نک رخ آن گلستان گلشن و گلزار من
    باغ جهان سوخته باغ دل افروخته
    سوخته اسرار باغ ساخته اسرار من
    نوبت عشرت رسید ای تن محبوس من
    خلعت صحت رسید ای دل بیمار من
    پیر خرابات هین از جهت شکر این
    رو گرو می‌بنه خرقه و دستار من
    خرقه و دستار چیست این نه ز دون همتی است
    جان و جهان جرعه‌ای است از شه خمار من
    داد سخن دادمی سوسن آزادمی
    لیک ز غیرت گرفت دل ره گفتار من
    شکر که آن ماه را هر طرفی مشتری است
    نیست ز دلال گفت رونق بازار من
    عربده قال نیست حاجت دلال نیست
    جعفر طرار نیست جعفر طیار من
     

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 14:31 | لینک  | 

    بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
    هفت اختر بی‌آب را کاین خاکیان را می خورند هم آب بر آتش زنم هم بادهاشان بشکنم
    از شاه بی‌آغاز من پران شدم چون باز من تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم
    ز آغاز عهدی کرده‌ام کاین جان فدای شه کنم بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم
    امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم
    روزی دو باغ طاغیان گر سبز بینی غم مخور چون اصل‌های بیخشان از راه پنهان بشکنم
    من نشکنم جز جور را یا ظالم بدغور را گر ذره‌ای دارد نمک گیرم اگر آن بشکنم
    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 15:23 | لینک  | 

    نوشته شده توسط masi hosseini در ساعت 23:20 | لینک  |